تماس با ما     02166915918  
 
   
  صفحه اصلی     درباره افق دور     راهنمای خرید     فروشگاه     قوانین     چاپ کتب شما     پدیدآورندگان     استخدام     تماس با ما    
رمان
روانشناسی
کودکان (جغد دانا)
نوجوانان
درسی و آموزشی
زبان های خارجی
مدیریت و تجاری
اعتیاد و بهبودی
متفرقه
 
پيتر ونيسون
 
 
من واقعا معتقدم كه اين كتاب مي‌تواند چك‌ليست خوبي براي مديران هتل‌ها و مديران بخش‌هاي مختلف هتل‌ها باشد تا كارها و وظايف‌شان را بر اساس آن تنظيم كنند. در عين حال اميدوارم اين كتاب براي كساني كه تازه كار خود را در اين زمينه شروع كرده‌اند دورنمايي از آينده فراهم كند تا بدانند چه چالش‌هايي در پيش رو خواهند داشت و اين كه هر نوع حرفه‌اي كه به هتلداري مربوط مي‌شود تا چه حد مي‌تواند جالب و متنوع باشد.
شايد بپرسيد من چه حقي دارم كه اين همه اظهار نظر كنم؟ من به اين دليل كه در اين زمينه تجربه دارم فكر مي‌كنم كه حق دارم اين گونه اظهار نظر كنم. توصيه‌ها، اشارات و پيشنهاداتي كه در اين كتاب آمده‌اند فرضي و بر اساس تئوري نيستند بلكه ناشي از تجربه‌ي واقعي خود من هستند.
من به صورت تصادفي وارد كار هتلداري شدم. از روي خوش‌شانسي به من اجازه داده شد كه يك سال زودتر از زمان معمول در امتحانات شركت كنم، اما سنم براي رفتن به دانشگاه كم بود. بنابراين از من خواستند تا وقتي به سن 18 سالگي برسم در دبيرستان بمانم. متاسفانه در آن زمان اين مسئله با زندگي اجتماعي من سازگار نبود زيرا همه ي دوستانم مدرسه را ترك كرده و براي خودشان كسي شده بودند بنابراين دوست نداشتم بيشتر از آن در مدرسه بمانم.
باز هم بر حسب اتفاق، يكي از دوستان صميمي من تصميم گرفته بود در مدرسه‌ي هتلداري ثبت نام كند. دقيق‌تر بگويم او مي‌خواست در دوره‌ي چهار ساله‌ي كالج فني باتِرسي شركت كند. دوستم به من گفت كه احتمالا به اين دليل كه كالج فني باترسي يك دانشگاه محسوب نمي‌شود و كالج معتبري نيست در سن 17 سالگي مرا به عنوان دانشجو مي‌پذيرند. من فورا وارد اين كالج شدم و با خودم گفتم بالاخره مي‌توانم به دوستانم بگويم كه وارد «دانشگاه» شده‌ام و بعد از يك سال مي‌توانم از آن‌جا بيرون آمده و وارد يك دانشگاه واقعي شوم. اما در پايان سال اول، اين دوستم بود كه از آن‌جا رفت (تا هنرپيشه شود) و من در همان جا ماندم و به تحصيل و كار در زمينه‌ي هتلداري ادامه دادم. از قضا به دليل طرحي كه دولت انگلستان براي ارائه‌ي يك مدرك دانشگاهي به هر فردي در انگلستان داشت اعلام شد كه كالج باترسي به دانشگاه سورِي تبديل خواهد شد و ديپلم من به يك مدرك دانشگاهي بدل مي‌شود. وقتي نوزده سالم بود با خانمي آشنا شدم كه مي‌خواستم با او ازدواج كنم. اسم او ديانا بود و همچنان كه 44 سال از آن زمان مي‌گذرد با هم زن و شوهر هستيم. او قبلا ازدواج كرده بود و دو فرزند داشت كه نام‌هايشان سو و سايمون بود. بنابراين وقتي فارغ‌التحصيل شدم نمي‌توانستم كاري را كه كالج پيشنهاد داده بود انجام داده و به يكي از شركت‌هايي كه در زمينه‌ي هتلداري فعاليت مي‌كردند بپيوندم تا در برنامه‌ي كارآموزي آن‌ها شركت كنم. زيرا شغلي لازم داشتم كه بتوانم با حقوق آن خانواده‌ام را اداره كنم. برنامه‌هاي كارآموزي ظاهرا طوري طراحي شده بودند كه باهوش‌ترين جوانان را در صنعت هتلداري جذب خود كنند كه تا جايي كه مي‌توانند براي اين شركت‌ها از خود مايه بگذارند و در عوض دستمزد يك كارآموز را دريافت كنند. من در آنجا شغلي به عنوان مسئول پذيرش يك هتل به دست آوردم.
با توجه به مدركي كه داشتم اين شغل، شغل دون پايه‌اي براي من محسوب مي‌شد. در دبيرستان نيز وقتي به مدير مدرسه گفتم كه مي‌خواهم به مدرسه‌ي هتلداري بروم او تعجب كرد. او به من پيشنهاد كرد كه سعي كنم يك شغل دولتي براي خودم پيدا كنم. اما اين كار من دليل داشت. شغلي كه به عنوان مسئول پذيرش كسب كرده بودم در هتل كارلتون تاور بود كه اولين هتل متعلق به آمريكا محسوب مي‌شد كه بعد از جنگ جهاني دوم در انگلستان افتتاح شد و براي مدتي تنها هتل آمريكايي در لندن بود. من فكر مي‌كردم كار كردن در يك هتل آمريكايي بايد ساده‌تر باشد و اين كه راهي را كه همه رفته بودند نمي‌رفتم به اين دليل بود كه مي‌خواستم از رقابت پرهيز كنم.
درآمد من از اين شغل خيلي خوب نبود. اگر درست يادم باشد هفته‌اي ده پاوند دستمزد مي‌گرفتم. اما انعام‌ها عالي بودند. سال‌ها بعد وقتي قرار شد با دولت امارات متحده عربي وارد معامله شوم توانستم به يكي از خانواده‌هاي حاكم در دوبي بگويم كه اين دومين معامله‌ي تجاري من با آن‌ها است. اولين بار وقتي بود كه در هتل كارلتون تاور بودم و هر بار كه كليد سوئيت پدرشان، شيخ رشيد بن مكتوم، را به او تحويل مي‌دادم يك اسكناس 5 پاوندي به من مي‌داد. خوشوقتانه او زياد رفت و آمد مي‌كرد و كليدهاي كارلتون تاور آن قدر سنگين بودند كه به راحتي زير پيراهن عربي او جا نمي‌شدند.
و همچنين ثابت شد احساسي كه در مورد كار كردن براي آمريكايي‌ها داشتم درست بود. آن‌ها براي اجراي قوانين كسل‌كننده‌ي (در آن زمان اين طور بود) صنعت هتلداري در انگلستان تعصب نداشتند. از جمله‌ي آن قوانين اين بود فردي كه مديريت هتل را بر عهده مي‌گرفت بايد حداقل 50 سال سن مي‌داشت. اما من بعد از يك سال كار به عنوان مسئول پذيرش يك هتل آمريكايي ترفيع گرفتم و كار خود را در دفتر خدمات مديريتي (چيزي كه هتل‌هاي انگليسي نداشتند) شروع به كار كردم. سپس دستيار مدير هتل شدم. بعد از آن مدير پرسنل و بعد مدير پرسنل اروپايي شدم. به عنوان مدير پرسنل اروپايي كارم اين بود كه به راه‌اندازي يك برنامه‌ي توسعه‌ي اروپايي كمك كنم. و وقتي معلوم شد كه براي مديريت هتل كارلتون تاور به يك مدير هتل نياز دارند من خودم را پيشنهاد كردم و در كمال تعجب ديدم كه آمريكايي‌ها مرا به عنوان مدير آن هتل پذيرفتند. هفت سال بعد از اين كه به عنوان مسئول پذيرش كار خود را آغاز كردم به سمت مديريت هتل رسيدم. در آن زمان من 28 ساله و اولين كسي بودم كه فهميدم اگر براي مجموعه هتل‌هاي انگليسي تراست هاوس فورت كار مي‌كردم چنين چيزي شدني نبود.
وقتي به سِمَت مديريت هتل رسيدم تصميم گرفتم ماجراجوتر شوم. ملاقات با سول كِرزنِر كه اتفاقا در هتل كارلتون تاور اقامت داشت باعث شد كه من به همراه خانواده‌ام (در آن زمان 4 فرزند داشتيم) به آفريقاي جنوبي سفر کنم تا مديركل عملياتي هتل‌هاي تازه تاسيس سان در آن‌جا شوم. ده سال بعد من معاون مدير هتل ساوثِرن سان شدم كه در حال حاضر نام آن در بازار بورس ژوهانسبورگ قرار دارد و بزرگ‌ترين هتل زنجيره‌اي در نيمكره‌ي جنوبي زمين محسوب مي‌شود.
در آن زمان عايدي‌هايمان 20 درصد افزايش پيدا كرد.دست سرنوشت ما را به آمريكا رساند كه در آن‌جا به همراه اوپِن هايمِر پراپِرتيز ، شركت پراپِرتيز آو آمريكا را تشكيل دادم كه 14 هتل را در 9 ايالت اداره مي‌كرد. من همچنين در افتتاح يكي از رستوران‌هاي پيشرو در نيويورك شركت داشتم و مدير ماندِو يك شركت بين‌المللي آموزشي بودم، تجارتي را در زمينه‌ي تبليغات ورزشي به راه انداختم و به همراه عده‌اي زميني را كه در حال حاضر هتل كَپ جالوكا در آن قرار دارد در آنگوئيلا خريداري كردم،‌ براي اولين بار يك جزيره‌ي متروكه در درياي كارائيب را براي كشتي‌هاي تفريحي كروز آماده كردم، در لندن به كار ساخت و ساز پرداختم و به همراه سل كرزنر هتل لاست سيتي را در سان سيتي ساخته و افتتاح كردم. همين باعث شد كه مجددا به آفريقاي جنوبي بازگردم و سمت مديريت هتل‌هاي بين‌المللي سان را به خود اختصاص بدهم كه در آن زمان بزرگ‌ترين هتل‌ها و كازينوهاي آفريقاي جنوبي محسوب مي‌شدند. وظيفه‌ي من شامل مديريت يك شركت كازينو در فرانسه و مراكش، مديريت هتل‌هايي در خاورميانه و جزاير اقيانوس هند و در نهايت ساخت بزرگ‌ترين هتل تفريحي درياي كارائيب در يكي از جزاير باهاما به نام جزيره‌ي آتلانتيس بود.
با اين كه در حال حاضر بازنشسته هستم همچنان از نزديك با صنعت هتلداري در ارتباط هستم. و مدير غيراجرايي شركت سوگو سان هولدينگز هستم كه در حال حاضر بزرگ‌ترين شركت هتلداري در آفريقا است و 80 هتل و 5 كازينوي بزرگ تحت نظارت آن فعاليت مي‌كنند. من همچنين مشاور اِمار پراپِرتيز در زمينه‌ي ساخت يك هتل زنجيره‌ايِ بين‌المللي توسط جورجيو آرماني هستم.
اگر نوشتن همه‌ي اين‌ها باعث شده كه اين صفحه از كتاب مثل يك رزومه‌ي كاري به نظر بيايد عذرخواهي مي‌كنم. فقط مي‌خواستم به شما بگويم كه من با پيروي نكردن از ديگران و قدم نگذاشتن در راهي كه همه در آن قدم گذاشته بودند، تجربيات گسترده‌اي كسب كردم و اين چيزي است كه مي‌خواهم از طريق صفحات اين كتاب به شما بگويم. كار هتلداري هميشه براي من جالب بوده است؛
گاهي اوقات هيجان‌انگيز بود،وهرگز خسته‌كننده نبود و هميشه كار سختي بود! من از طريق اين كار با افراد جالبي آشنا شدم: پادشاهان، ‌ملكه‌ها، همسران اعضاي خاندان سلطنتي، ‌رئيس‌جمهورها، نخست وزيرها، ستاره‌هاي سينما، هنرپيشه‌ها، نويسنده‌ها، سياست مداران، ورزشكاران، سرمايه‌گذاران و تعداد زيادي آدم‌هاي عادي اما فوق‌العاده. مطمئنا اگر در يك كاخانه كار مي‌كردم هرگز با اين افراد ملاقات نمي‌كردم.
كار هتلداري مرا به بيش از صد كشور دنيا كشاند. من از طريق اين كار ترس‌ها و منافع نامعلوم آپارتايد را در آفريقاي جنوبي تجربه كردم و نهايتا در شگفت‌انگيزترين انقلاب صلح‌آميز جهان شركت كردم. من همچنين شاهد انقلاب خشونت‌بار موزامبيك، جنگ در زيمبابوه، آشوب در لبنان، كمونيسم در چين و كوبا، كاپيتاليسم در ايالات متحده‌ي آمريكا، بوروكراسي در انگلستان، اعتصاب‌هاي كارگري در ايتاليا، شورش در بوتسوآنا، شهرك‌هاي سياه پوست نشين آفريقا، ثروت در بِوِرلي هيلز و سيستم قضايي منحصر‌به‌فرد فرانسه بوده‌ام. صنعت هتلداري يك صنعت جهاني است. و مي‌توانيد از آن استفاده كنيد تا دور جهان بگرديد يا جهانيان به سراغ شما بيايند. اگر به فكر شروع كار در اين صنعت هستيد اين كار مي‌تواند به اندازه‌اي كه مي‌خواهيد جالب و هيجان‌انگيز باشد.
من در حالي اين جملات را مي‌نويسم كه پشت ميزي در يك هتل در آفريقاي جنوبي هستم. من لوگويي را در روزنامه ديده‌ام كه در تمام كشور مشهور است. روي اين لوگو نوشته شده: «من به آفريقاي جنوبي افتخار مي‌كنم. » اين يك لوگوي انگيزه‌بخش است كه احتمالا از روي جمله‌ي معروفِ «من نيويورك را دوست دارم » الهام گرفته شده است. اين جمله سال‌ها پيش وقتي خيابان‌هاي نيويورك كثيف بودند و روحيه‌ي مردم پايين بود موجب بالا بردن روحيه‌ي افراد مي‌شد. اين لوگو مرا به ياد حرفي انداخت كه مي‌خواهم پيش از اين كه به خواندن اين كتاب ادامه دهيد آن را به شما بگويم: من افتخار مي‌كنم كه در صنعت هتلداري مشغول به كار بوده‌ام و اميدوارم شما نيز به اين كار افتخار كنيد.
چند سال پيش وقتي كوچك‌ترين پسرمان، ‌جاناتان، از دانشگاه كلمبيا فارغ‌التحصيل شد از او پرسيدم چه تعداد از دانشجوها قصد داشتند وارد صنعت هتلداري شوند. او پاسخ داد هيچ كس. اگرچه يكي از آن‌ها بعدا وارد صنعت كازينو شد و در حال حاضر با موفقيت در لاس وِگاس كار مي‌كند. اكثر دانشجوها مي‌خواستند بانكدار شوند. آن‌ها نمي‌دانستند كه با انتخاب نكردن شغل هتلداري، نصف عمرشان بر فنا است!
 
 

نظر شما در مورد این کتاب:
   
نام
   
ایمیل
   
نظر شما
 
کد امنیتی      
   
 
 

 
  نمایشگاه کتاب







  گسترش فروشگاه همکاری با افق دور افق دور در شبکه های اجتماعی  
 
درباره ما

 

کتاب های افق دور


طرح حمایت از مترجمین

استخدام
ما را در اینستاگرام دنبال کنید!

ما را در کانال تلگرام دنبال کنید!

گروه تلگرام مترجم اولی ها
 
 
کلیه حقوق و فعالیتهای این سایت محفوظ و بر طبق قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران می باشد
تمامی کالاها و خدمات این سایت حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشد
طراح و برنامه نویس: علی نظری